جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

تقدیم به همه مادران

    وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم...

    مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟» گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.» هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.

    دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید «هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟» گفتم «شب‌ها نمی‌خوابم.» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.» گفت «سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.

    حسین پناهی

    پ.ن: گاهی توی زندگی چیزهایی رو از دست میدیم که هیچ چیز و هیچ کسی نمیتونه جایگزینی واسشون باشه،امیدوارم که قدر آدم های خوب زندگیمون رو وقتی که هستن بدونیم


    این مطلب تا کنون 43 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 10 مرداد 1395
    منبع
    برچسب ها : بخوابی ,اینکه ,می‌کردم ,آرزو ,اینکه بخوابی ,آرزو می‌کردم ,
    تقدیم به همه مادران

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 10 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر