خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





تقدیم به همه مادران

    وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم...

    مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟» گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.» هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.

    دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید «هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟» گفتم «شب‌ها نمی‌خوابم.» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.» گفت «سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.

    حسین پناهی

    پ.ن: گاهی توی زندگی چیزهایی رو از دست میدیم که هیچ چیز و هیچ کسی نمیتونه جایگزینی واسشون باشه،امیدوارم که قدر آدم های خوب زندگیمون رو وقتی که هستن بدونیم


    این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : بخوابی ,اینکه ,می‌کردم ,آرزو ,اینکه بخوابی ,آرزو می‌کردم ,
    تقدیم به همه مادران

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده